ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )
1147
تاريخ ذو القرنين ( فارسى )
اوّل : حضرت يوسف خان ؛ همنام جد بزرگوار عالىشأن است و اولين اولاد شاهزادهء عفتنشان . دويم : بندگان حسن خان ، كه در مكاتبات و محاورات ، حرف خاى فوقانى را به حرف جيم در لفظ جان بدل كرده و ميل باطنى را به اين دليل به ظهور آورده است . با وجود طفوليت ، در مراتب تعارفات و تسليمات و حركات سر و گردن و دست در مقام تعارف ، نسبت به اعالى و ادانى از معقولين روزگار گوى سبقت برده و ناظرين را ازين حركات شيرين بغايت متعجّب و حيران كرده است . از غرايب اتفاقات روزى كه خاقان مغفور [ 618 ] هنگام غروب در عمارت هفتدستباغ سعادتآباد اصفهان به رحمت ايزدى پيوست و قرار حركت نعش مطهّر و حرم محترم را نوّاب شاهزادگان مىدادند ، يك زوج صندوق جواهر ، اختصاصى نوّاب تاج الدوله طاوس خانم اصفهانيّه را نوّاب شاهزادگان باسمه به دست اين سپهدار حقّانيت شعار سپردند و سربازان ابواب جمعى او يك زوج صندوق مزبوره را به تلقين سپهدار مزبور از ميانه زده [ و ] از همان راه به سمت دولتآباد كزاز مأمن او بردند و آوازه در انداختند كه مفقود گشته [ است ] . حضرت سپهدار بعد از ورود به مأمن ، جواهرآلات مزبوره را كه معادل دو كرور قيمت داشت ، در سقف تالار اندرونى نشيمن خود پنهان كرده ، به امانت گذاشت . بعد از جلوس حضرت شاهنشاهى بر تخت سلطنت ، حكومت ولايت عراق به ميرزا نبى خان قزوينى وزير سابق نوّاب ركن الدوله على نقى ميرزا محوّل و معزى اليه نيز در دولتآباد مزبوره وطن ساخت و سپهدار مزبور به فكر حيله و تدبير جواهرآلات مسروقه پرداخت . شرحى به حرم محترم خود نگاشت و در آن شرح چنين مرقوم داشت كه ، جاى مأمن حسن جان را تغيير دهيد كه آن منزل مناسب او نيست و منظورش از حسن جان ، جواهرآلات بود . ميرزا نبى خان از مضمون نوشته خبردار گشته ، به آن منزل خود را رسانيد و جواهرآلات مزبوره را يافته كلا بدون نقص و عيب روانهء دربار اقدس گردانيد . زهى همّت و مروّت سرشار شاهنشاه فتوّت شعار كه كل آن جواهرآلات را به